مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى

1107

طب اكبرى ( فارسى )

رياضت قوى و عقب جماع و استحمام كه هنوز مسامّ گشاده بود و طبع به حال نيامده باشد و اندر تبهاى عفونى كه هنوز ماده خام بود ؛ زيرا كه خوردن آب در اين‌چنين محلّ ، مبطل قوت و مضعف حرارت غريزى است . دوم ، آنكه بخارهاى بد از رطوبت‌هاى فاسده به دل آيد و دل را سرد نمايد . سوّم آنكه به سبب رياضت و جز آنكه مذيب رطوبات و محلّل مادهء حرارت غريزى باشد ، سردى و خشكى غلبه كند . چهارم ، آنكه استفراغ‌هاى قويه اتفاق افتد و مادهء حرارت غريزى را خرج كند . پنجم ، آنكه در بيمارىهاى گرم ، سردى مفرط استعمال نموده شود و بدان سبب مزاج بگردد و سردى غالب آيد و بسيار باشد كه افراط آب خاصه كه سخت سرد باشد در تب‌هاى گرم و در تب دق ، مودّى به دق الهرم شود . بالجمله ، اين علت چون مستحكم گردد تدارك نتوان گردد . علامت مرض مذكور ، سپيدى و رقت بول و التهاب و حرارت نابودن و آنچه در ذبول گفته شد پيدا بودن و حال مريض مشابه به حال پيران نمودن . علاج : به تعديل مزاج كوشند تا مرض مستحكم نشود و اگر مستحكم شده باشد نيز از علاج بازنايستد تا بامر اللّه از هلاك عاجل ايمن بماند . و قانون كلى در معالجه وى آن است كه مزاج را اندر گرمى و ترى معتدل بازآرند و اين ، چنان باشد كه هر صباح ترنج مربّى و زنجبيل مربّى و شقاقل مربّى اندكى دهند با عسل و پس از يك ساعت پنج زردهء تخم‌مرغ نيم برشت يا زياده خورانند . و بعد [ از ] دو ساعت استحمام و آبزن فرمايند و پس از حمّام چون يك ساعت برآيد ، اسفاناج كه درو دارچينى و زنجبيل و خولنجان به گوشت كبوتر و بره و مرغ فربه پخته باشند دهند . و بعد از تناول غذا ، خسپانيدن لازم دارند و از هرچه محلّل بود بازدارند و عسل در اكثر اوقات اندك‌اندك دادن صواب گفته‌اند . و حقنه كه از سر و پايچهء بره سازند « 1 » استعمال نمودن بدين طريق كه سه روز

--> ( 1 ) . صفت حقنهء مذكوره : سر بره و دست و پاى او پاك كرده بكوبند و كشك گندم ، يك مشت و كشك جو ، يك مشت و نخود ، يك مشت و شبت ، ده درم [ و ] بابونه ، هفت درم [ و ] خسك ، هشت درم [ و ] انجير سياه فربه ، ده عدد در وى آميزند و همه را در پنج من آب بپزند تا سوّم حصه [ يعنى يك سوم آن ] بماند پس بپالايند و موازنهء ده استار از آن بگيرند و ده درم روغن گاو و ده درم روغن كنجد تازه و پنج درم روغن بان و دو درم موم سپيد گداخته به آب شوربا داخل سازند و حقنه نمايند به طريقى كه مذكور شد [ طريق مذكور ، در ادامه بحث در متن موجود است ] و بعد [ از ] حقنه ، تدهين بدان لازم شناسند .